پیام های فردوسی برای ایرانیان

مقاله درمورد فردوسی

 پیام های فردوسی برای ایرانیان

سخن را با تیتر آغازگر می شویم، کلامی که شاید نامأنوس باشد ولیکن در دل، حقیقتی دارد که مهجور مانده است. ˈفردوسی؛ پیام آور فارسی زبانˈ است، فردوس در کلام خود به دنبال خلق انگاره های عینی و دینی برای مردمی بود که به زبان خویش عشق می ورزیدند. پیام آوران همگی هنرمندانی بودند که یگانه وظیفه آنها سخن راندن به زبان مردم دیارشان بوده است و از همین روی فردوسی یگانه پیام آور فارسی زبان در عصر خویش است که آیندگان نیز در قرن های متمادی از نعمت وجودی ایشان بهره جسته اند و خواهند جست.
همه جا سخن از ارتباط دین و هنر می رانند، در حالی که دین و هنر دو مقوله جدا از هم نیست که ارتباطی برای آنها متصور شویم. در مبحث هستی شناسی هنر در ذات دین نهفته است. بنای هستی بر سه اصل ˈحقیقت، خیر و جمالˈ استوار است و خود هستی ظهور حقیقت و علم الهی به حقیقت است.
در نگاه دین و حکمت، خلق زیبایی بدون حقیقت و خیر معنا ندارد؛ چون زیبایی، ظهور، جلوه و شکوه حقیقت است. همان گونه که حقیقت هم بدون زیبایی نیست. هر چه حقیقت عالی تر باشد، زیباتر است. از سوی دیگر، زیبایی بدون خیر نمی شود، به شرطی که زیبایی را محدود به امور حسی ندانیم و به تمام وجود گسترش دهیم. در زبان فارسی، هنر به معنای کمالی خود جایگاه یافته است و فردوسی هنرمندی بود که در ظرف شاهنامه خود معجونی متعالی از ˈ حقیقت، خیر و زیباییˈ را به اوج خود رساند.
فردوسی پیام آوری بود که هماره در پی جبهه سازی قدم بر می داشت و سعی او در این راستا به دنبال رسیدن به نقاط اتحادی بود که بتواند در جبهه ی حق از کوچکترین پتانسیل ها نیز استفاده نماید. فردوسی پیام آوری بود که در چشم ظاهربینانی که خود را فرشته می نامند، مظهر ˈپان ایرانیسمˈ خوانده می شود که ندای مکتب ایرانی را مقابل اسلام عَلَم کرده است ولی در حقیقت فردوسی هنر خود را در راه اشاعه اهداف اسلام صرف نمود و نه صرفاً نام اسلام.
فردوسی هنرمندی بود که توانست آموزه های پیام آوران را صورت عینی بخشد و بر دل و جان مردم این آموزه ها را یادگار گذارد و حقایق آن را نقل کوی و برزن کند و در کلام مردم معارف را به زبان شاهنامه که بهتر بگوییم همان انسان نامه جاری سازد؛ و به واقع این حکیم که مجهز به سلاح بُرّنده ی هنر بود توانست زنده کننده ی آموزه های اسلام برای نجات انسان در طول قرن های متمادی باشد.
فردوسی جبهه سازی بود که توانست بر دلهای مهر باطل خورده کلیدی گذارد، کلیدی که سالیان سال مُهر باطل باز می کرد و گنجینه حقیقت نشان می داد، کلیدی که در کنار ذکر و تسبیح، رقیبی بی مثال بود. البته بماند که امروز برخی از اهالی ذکر و تسبیح فردوسی را از گردونه دینمداری خارج می دانند و صرفاً ایشان را منجی زبان فارسی می خوانند و او را داستان سرایی زبردست عنوان می کنند!
در کلام فردوسی شاهد و مدعا فراوان است ولیکن در این نگاره بنیان سخن خویش را بر پایه های استوار دیگری از جنس حکمت بنا می سازیم و نقل از بزرگی می آوریم که با اشراف مناسب خود بر زبان فارسی و حکمت متعالی اسلامی حقیقت را نشان می دهد. سخنان مقام معظم رهبری اسنادی است که بر اهالی ادبیات فارسی و حکمت اسلامی این را ثابت می کند که فردوسی یک حکیم بود و نه فقط یک داستانسرای زبان فارسی.
امام خامنه ای می فرمایند: «فردوسی، حکیم ابوالقاسم فردوسی است. به یک آدم داستانسرا، اگر صرفاً داستانسرا و حماسه سرا باشد، حکیم نمیگویند. این «حکیم» را هم ما نگفتیم؛ صاحبان فکر و اندیشه در طول زمان او را حکیم نامیدند. شاهنامه ی فردوسی پر از حکمت است. او انسانی بوده برخوردار از معارف ناب دینی. همه ی آنها حکیم بودند؛ سرتاپای دوانینشان پر از حکمت است.» (۱)
ایشان در جایی دیگر اینگونه از فردوسی یاد می کنند: «به فردوسی، حکیم می‏گویند. حکمت فردوسی چیست؟ حکمت الهیِ اسلامی.
فردوسی، یک حکیم الهی است‏؛ شما خیال نکنید که در حکمت فردوسی، یک ذره حکمت زردشتی وجود دارد. فردوسی آن وقتی که از اسفندیار تعریف می‏کند، روی دینداری او تکیه می‏کند. می‏دانید که اسفندیار یک فرد متعصبِ مذهبیِ مبلّغ دین بوده که سعی کرده پاکدینی را در همه جای ایران گسترش بدهد. تیپ اسفندیار، تیپ حزب‏اللهی‏های امروز خودمان است؛ آدم خیلی شجاع و نترس و دینی بوده است؛ حاضر بوده است برای حفظ اصولی که به آن معتقد بوده و رعایت می‏کرده، خطر بکند و از هفت‏خان بگذرد و حتّی با رستم دست و پنجه نرم کند. وقتی شما شاهنامه را مطالعه می‏کنید، می‏بینید که فردوسی روی این جنبه‏ی دینداری و طهارت اخلاقی اسفندیار تکیه می‏کند.» (۲)
آیت الله خامنه که خود صاحب فقه حکومتی هستند همواره در سخنان خود از عمومیت یافتن شاهنامه فردوسی برای اشاعه ی اسلام سخن می گویند و می فرمایند: «آنچه که از حکمت ، معرفت و اندیشه والای بشری در دیوان های شعری زبان فارسی گنجانده شده است بسیار مهم و قابل توجه است و در این زمینه می توان به حکمت ، معارف الهی و اندیشه مورد نیاز بشری که در شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی موجود است ، اشاره کرد.» (۳)
ایشان در دیدار جمعی از اعضای انجمن قلم از کمکاری ها گلایه می کنند و اینگونه مقام فردوسی را به رخ می کشند: «من موافقم که از «فردوسی» تجلیل شود، شاهنامه تحلیل شود و حکمت فردوسی استخراج گردد. فردوسی باید بزرگ شود. فردوسی در قلّه است. امیدواریم کم کاری – که دوستان اشاره کردند – گریبان ما را نگیرد تا حکمت فردوسی را بیان کنیم. ما هستیم که اسم او را «حکیم ابوالقاسم فردوسی» گذاشتیم؛ دشمنان دین که این اسم را نگذاشته اند. خوب؛ این حکیم چه کسی است و حکمت او چیست؟ آیا حکمت زردشتی است، حکمت بی دینی است، حکمت پادشاهی است یا حکمت اسلامی؟ این را می شود در آورد. اگر کسی به شاهنامه نگاه کند، خواهد دید که یک جریانِ گاهی باریک و پنهان و گاهی وسیع، از روح توحید، توکّل، اعتماد به خدا و اعتماد به حق و مجاهدت در راه حق در سرتاسر شاهنامه جاری است. این را می شود استخراج کرد، دید و فهمید. مخصوصاً بعضی از شخصیتهای شاهنامه خیلی برجسته هستند که اینها را باید شناخت و استخراج کرد.» (۴)
با این اوصاف چه خوب می شد اهالی دین نیز بسان صاحب فقه حکومتی اسلام، کمی خود را در ادبیات دینی و هنر به عنوان یک سلاح در جبهه ی حق علیه باطل وارد می کردند تا پتانسیل هایی که این روزها صورت هویتی شان در حال تغییر است، هدر نرود.
حکیم ابوالقاسم فردوسی پیام آوری بود که در سالهای ابتدایی غیبت کبرای امام زمان (عج) به دنیا آمد و از همان دوران ماموریت بازگویی حقایق هستی را بشارت دیده بود. شاید در طول تاریخ، بزرگان و دانشمندان بی شماری زیسته باشند که توانسته باشند تفاوت میان پیام اصلی و انحرافی را برای ملت ها مشخص کنند، اما هیچکدام نتوانستند موجب ایجاد تحولی بزرگ در جامعه بشری شوند، در حالی که فردوسی با نگاهی عمیق و تاریخی توانست این تحول را ایجاد کند؛ چرا که او مشاهده کرد ملتی که باید پرچمدار حرکت های الهی و انسانی در جهان باشد، منفعل شده است. فردوسی از سویی حقیقت مکتب پیام آور (ص) را تبیین و از سویی دیگر هویت حق جوی ملت ایران را زنده کرد و با حقیقت آن پیام پیوند داد.
اقدام بزرگ فردوسی این بود که روح جمعی و عدالت خواه ملت ایران را بیدار کرد و همه تاریخ ایران را زنده نمود و چشم امید ملت ایران را به متعصبان کوردل به داشته ها، آرمان ها و استعدادهای تاریخی خود متوجه ساخت و روح مسئولیت پذیری را در این ملت زنده کرد؛ فردوسی قصد داشت، هویت و عدالت را در بین ملت ایران زنده کند و به سرانجام رساندن این ماموریت جز در قالب حماسه سرایی امکان پذیر نبود.
فردوسی از سویی سابقه پاکی، توحید و عدالت خواهی ملت ایران را به رخ کشید و از سویی دیگر استعداد ذاتی آن در فرهنگ سازی و تمدن آفرینی را شکوفا و مسئولیت تاریخی ملت را یادآور شد. فردوسی حقیقت اسلام را به زیبایی ترسیم کرد و همین است که او را شایسته ˈپیام آور فارسˈ خواندن می کند، چراکه او رهرو راه نبی، وصی و اهل بیت (ع) است.
شاهنامه فردوسی در حقیقت توحید نامه، انسان نامه، عدالت نامه، عشق نامه و تفسیر قرآن است. فردوسی مرز حقیقت اسلام را از زشتی ها، پلشتی ها، فریب ها و تزویرها به خوبی جدا ساخت و نشان داد که حقیقت اسلام همان گمشده تاریخی ملت ایران است که باید خود ملت از آن صیانت کند. پس از دوران فردوسی شکوفایی حقیقی ملت ایران آغاز شد و علما، شعرا و دانشمندانی نظیر حافظ، خاقانی، وحشی، مولوی و خیام از دل ملت ایران به جهان معرفی شدند؛ در حقیقت فردوسی ظرفی به نام زبان فارسی برای معرفی عظمت ها و تجلی بزرگی آنها به وجود آورد.
فردوسی و آرش، مرزهای فرهنگی ایران را ترسیم کردند و به همه ثابت کرد که مرز فرهنگی ایران آنجایی است که عدالت، آزادی، توحید و پاکی وجود دارد و هر کجا که از این ارزش ها نامی به میان بیاید، آنجا ایران است.
فردوسی پیام آوری بود که نجات انسان ها را وظیفه خود می دانست. وی در دورانی ظهور کرده بود که امویان و عباسیان جلوه ظاهری اسلام بودند. در آن دوران حاکمان اسلامی بویی از راه و مرام پیام آور نبرده بودند و در این شرایط این فردوسی بود که هویت موحد، عدالت خواه و آزادی طلب ملت ایران را مجدداً احیا کرد.
فردوسی پیام آوری بود که مکتب پیام آور گرامی اسلام را نجات داد و بار حقیقی این مکتب را از دوش نااهلان برداشت و بر دوش ملت ایران گذاشت، باشد که پاسبان خوبی برای این بار گران چند صد ساله باشیم./

یک پاسخ بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *