تراجنسیتی

تحقیق درمورد تراجنسیتی چیست؟

تراجنسیتی

ترسید؛ کمی خودش را جمع کرد و با صدایی لرزان پرسید: «چرا وضعیت ما برای شما مهم شده است؟» کمی خجالت کشیدم؛ خجالت از این که چرا جامعه ی خبری تا به امروز توجه اندکی به زندگی افراد «تراجنسی» یا «ترنسکشوال» و چالش های زندگی آنها کرده است. در جوابش گفتم: «من خبرنگارم و وظیفه ی حرفه ای ام ایجاب می کند که تمام چالش های جامعه را ببینم». به او تاکید کردم: «شما هم عضوی از این جامعه هستید و زندگی و مشکل هایتان همیشه یکی از دغدغه های ذهنی من بوده است.»
نام جدیدش را پرسیدم، گفت: «میترا». نوبت ویزیتش شد. از من عذر خواست و وارد اتاق پزشک شد. بعد از ویزیتش اما پاسخم را نداد و با حالتی هراسان گفت که وقت ندارد و باید برود. من هم مستاصل شدم و با نا امیدی پشت سرش از مطب خارج شدم. چند قدم جلوتر از من حرکت می کرد و به نظر می رسید که دوست دارد با من صحبت کند، اما این پا و آن پا می کرد. گام هایم را بلندتر کردم و به او رسیدم و با لحنی اطمینان بخش به او گفتم: «دلم می خواهد حرف هایت را بشنوم و کمکی به افرادی مثل شما کرده باشم.» آنجا بود که میترا درد دلش شروع شد و با بدن و دست هایی لرزان شروع به حرف زدن کرد.
از دردهایش گفت؛ دردهای ریشه داری که از کودکی همراهش بوده؛ دردهایی که فقط خودش می فهمد و افرادی که در زندگی شرایط او را تجربه کرده اند؛ دردهایی که بخش بزرگی از آن را نوع نگاه جامعه به افراد تراجنسی تحمیل می کند.
میترا می گفت از همان سنین کودکی، هیچ وقت حس نمی کرده پسر است. می گفت بدترین شرایط را در سنین بلوغ تجربه کرده است؛ زمانی که انسان با شرایط عاطفی و جسمی جدیدی رو به رو می شود و در اوج احساسات جنسی قرار می گیرد. به گفته ی میترا او در طول تمام سال هایی که در قالب یک مرد و با نامی مردانه در جامعه حضور داشته است، هیچ وقت به یک زن احساس عاطفی و کشش جنسی نداشته و بر عکس همیشه به جنس موافق خود یعنی مردان جذب می شده است.
میترا در پاسخ به این سوال که خانواده ی او چگونه با حقیقت تراجنسی بودنش کنار آمدند؛ با چشمانی غمگین و صدایی لرزان گفت: «پدرم وقتی از ماجرای جراحی ام که بدون اطلاع آنها انجام داده بودم مطلع شد، سکته کرد و از دنیا رفت. مادرم نیز بعد از ۷ سال که از تغییر جنسیت من می گذرد، هنوز نتوانسته با این موضوع کنار بیاید و همیشه من را با پسران هم سن و سالم در فامیل مقایسه می کند که اکنون ازدواج کرده اند و همسر و فرزند دارند.»
به گفته ی میترا او هیچ وقت نمی خواسته مادرش را سرافکنده کند و سال ها برای اینکه این اتفاق نیفتد با احساسات عاطفی و جنسی خود مبارزه می کرد و سال های سال تراجنسی بودن خود را از خانواده پنهان کرده است، اما دیگر نتوانسته دوام بیاورد و دست به جراحی زده و به باور خودش مادرش را سرافکنده کرده است.
به گفته ی میترا جامعه هم نگاه خوبی به افرادی مثل او ندارد. او در ادامه ی حرف هایش گفت: «همیشه برای انجام کارهایش صبح بسیار زود از خانه بیرون می زند و شب هنگام، بسیار دیر وقت به خانه بازمی گردد تا از نگاه پرسشگر همسایه ها و اهالی محله در امان بماند.»
مشکل های مالی برای درمان افراد تراجنسی و هزینه ی بالای جراحی این افراد هم معضلی است که بر دیگر فشارهای روانی آنها بار شده است. به گفته ی میترا، او و بسیاری دیگر از افراد درگیر با اختلال تراجنسیتی یا ترنسکشوالیسم مشکل های مالی بسیاری را در طول دوره ی درمان خود تجربه می کنند و پزشکان هم تخفیف چندانی به آنها نمی دهند.
دورنمای مبهم از آینده اما، مهمترین نگرانی پیش روی میترا و افرادی مانند اوست که سال ها از اختلال ترنسکشوالیسم رنج برده اند و سرانجام برای تطبیق جسم خود با روحشان دست به جراحی زده اند.
پایین بودن درک عمومی و کمبود فرصت های اجتماعی برای تراجنسی ها باعث شده این افراد که خود هیچگونه تقصیری در اختلال جنسیتی موجود در خلقت شان نداشته اند، در لاک خود فرو روند و عمری را با سختی و حسرت بگذرانند.
در قبال افرادی چون میترا که به گفته ی پزشکان درصد بسیار کوچکی از جامعه را به خود اختصاص می دهند و زندگی شان سراسر از تناقض است، جامعه چه وظیفه یی دارد؟ آیا وقت آن نرسیده که تراجنسی ها که دلیل قاطع پزشکی علت ایجاد اختلال در هویت جنسی آنها شده است از طرف جامعه پذیرفته شوند؟ آیا زمان آن نرسیده که این افراد هم مانند دیگر انسان ها بتوانند بدون نگاه قضاوت گر جامعه-نگاهی که حق حیات آزاد را از آنها می گیرد-در آرامش و امنیت روانی زندگی کنند؟ آیا جامعه نباید حقوق تراجنسی ها را به رسمیت بشناسد؟ این افراد تا چه زمانی باید درگیر معضل های اجتماعی، خانوادگی و شغلی باشند؟ آیا تاکنون این پرسش ها را از خود پرسیده ایم؟

*** تراجنسی و وارونگی هویت جنسی

تراجنسی ها از اختلال شدید در هویت جنسی و به طور کلی شناختی که از جنسیت خود دارند رنج می برند و سه عنصر تشکیل دهنده ی جنسیت در آنها که عبارتند از «نقش»، «جاذبه» و «هویت جنسی» به طور کامل برعکس عمل می کند.
در همین ارتباط پروفسور «بهرام میرجلالی» جراح و متخصص تغییر جنسیت، در گفت و گو با گروه پژوهش های خبری ایرنا گفت: تراجنسی ها یک گروه بسیار کوچک از اشخاصی هستند که دچار اختلال شدید در هویت جنسی هستند. این افراد واژگونی کامل در شناخت از جنس خود دارند.
میرجلالی افزود: جنس انسان در ثانیه ی نخست از بسته شدن نطفه مشخص می شود که مذکر است یا مونث اما جنس با جنسیت متفاوت است و فرایندهای ایجاد این دو به طور کامل با هم فرق دارند.
میرجلالی در بیان تفاوت میان جنس ظاهری افراد با جنسیت آنها اضافه کرد: نه فقط جنس بدنی افراد بلکه این شناخت از جنسیت خود است که برای یک فرد، زن بودن یا مرد بودنش را مشخص می کند. در شناختی که افراد تراجنس از جنسیت خود دارند با جنس ظاهری و بدنی شان تضاد کامل وجود دارد. به گونه یی که یک فرد با ظاهری کاملا مردانه باور دارد که زن است و جسم او با خود واقعی او منطبق نیست. بنابراین آنچه در این میان مهم است جنس ظاهری افراد نیست بلکه شناختی است که یک فرد از جنسیت واقعی خود دارد.
به گفته ی میرجلالی، در افراد ترنسکشوال، عامل سوم جنسیت یعنی هویت جنسی-که به معنای آگاهی و قبول مداومی است که یک شخص از جنس خود دارد- به طور کامل برعکس جنس بدنی شان است.
این جراح و متخصص تغییر جنسیت در توضیح بیشتر این وضعیت گفت: تراجنسی ها از سن ۳ یا ۴ سالگی نقشی را انتخاب و بازی می کنند که کاملا بر عکس جنس شان است. در سن ۱۰ تا ۱۲ سالگی یعنی آغاز سنین بلوغ آنها جاذبه و کشش جنسی را تجربه می کنند که درست برعکس جسم شان است. آنها به همجنس خود جذب می شوند و با رد صد در صد هویت جنسی خود، اعتقاد عمیقی دارند که خدا آنها را اشتباه خلق کرده است. این باور با بزرگتر شدن این افراد قوی تر می شود و آنها در نهایت به این جمع بندی می رسند که به طور کامل وارونه خلق شده اند.
به تایید میرجلالی، این گروه از دیگر گروه های اختلال های هویت جنسی بسیار متفاوتند. به عنوان مثال افراد «همجنسگرا» (هموسکشوال) تنها در یک مورد از عناصر تشکیل دهنده ی جنسیت خود دچار اختلال هستند. آنها فقط واژگونی در جاذبه دارند؛ اما هویت جنسی خودشان را همان جنس بدنی خود می دانند. فرق تراجنسی ها با دیگر گروه های اختلال جنسیتی در اینجاست و این فرق بسیار مهم است.

*** تراجنسی ها؛ عوامل بیولوژیک و مهر وارونه یی که در دوران جنینی بر مغز آنها می خورد

به گفته ی پزشکان اختلال تراجنسیتی در دوران جنینی و در زمان تشکیل مغز به وجود می آید. بهرام میرجلالی در ادامه ی گفت و گو با پژوهشگر ایرنا گفت: پزشکان با کند و کاو و جست و جوهای بسیار برای یافتن عامل اصلی در ایجاد ترنسکشوالیسم به این نتیجه رسیده اند که این مشکل در دوران زندگی جنینی به وجود می آید.
وی افزود: در جدیدترین تحقیقات مشخص شده است که این گرفتاری در دورانی به وجود می آید که مغز جنین ساخته می شود و مشکل اصلی در قسمتی به نام «هیپوتالاموس» است.
به گفته ی وی، هیپوتالاموس قسمت های متعدد با کارکردهای متفاوتی دارد. یکی از این قسمت ها مربوط به جنسیت و تمام مسایل جنسیتی انسان می شود. این بخش از هیپوتالاموس که ب. ان. ت. اس( B.N.T.S) نام دارد، مربوط به جنس و جنسیت می شود. بر اساس تحقیقات انجام شده در تراجنسی ها این بخش از هیپوتالاموس در همان زمان تشکیل مغز یعنی دوران جنینی «مُهر وارونه» می خورد. به عنوان مثال جنینی که به لحاظ کروموزومی پسر است در آن قسمت از هیپوتالاموس مهر دخترانه می خورد و این وضعیت هم دیگر قابل تغییر نیست.
در همین حال «بهنام اوحدی» روانپزشک و سکسولوژیست نیز به مادرزادی بودن اختلال تراجنسیتی در بیشتر موارد از این اختلال تاکید دارد.
وی در گفت و گو با گروه پژوهش های خبری ایرنا گفت: نزدیک به ۸۰ تا ۸۵ درصد افراد ترنسکشوال به صورت مادرزادی این اختلال را دارند. این اختلال ممکن است با زمینه های ژنتیک یا به دلیل عوامل ناشناخته در زندگی رحمی و جنینی باشد که به قرار گرفتن یک مغز متفاوت با پیکر، درون جمجمه ی فرد منجر می شوند.
به گفته ی اوحدی بسیاری از موارد ترنسکشوالیسم در دوران کودکی بین سنین ۳ تا ۶ سالگی که فرد با هویت جنسی خود آشنا می شود ظهور پیدا می کند. در آن زمان است که کودک فکر می کند اشتباه زاده شده است. در بعضی افراد هم این اختلال در سنین نوجوانی بروز می کند به گونه یی که آنها در سن بلوغ به این نتیجه می رسند که اشتباه زاده شده اند و پیکرشان برایشان یک قفس و زندان است.

*** فراوانی جمعیتی تراجنسی ها

آنگونه که پزشکان می گویند، تراجنسی ها یک گروه خیلی کوچک از زنجیره ی اختلال های هویت جنسی هستند. در همین ارتباط بهرام میرجلالی پزشک جراح در ادامه ی گفت و گو با پژوهشگر ایرنا گفت: تراجنسی ها بخش کوچکی را از کل گرفتاری های جنسیتی تشکیل می دهند.
به گفته ی وی، تراجنسیتی اختلالی است که در همه جای دنیا وجود دارد به طوری که در هر صد هزار تولد در جهان ۳ یا ۴ کودک با اختلال واژگونی هویت جنسی متولد می شوند. این تعداد در مقایسه با گروه های دیگر دارای اختلال جنسیتی بسیار کم است. به عنوان مثال اختلال همجنس گرایی در مقایسه با تراجنسیتی اختلال بسیار شایع تری است به طوری که از هر ۱۰۰ کودکی که متولد می شود، ۸ یا ۹ نفر با پتانسیل همجنس گرایی متولد می شوند.
میرجلالی در خصوص اینکه تراجنسی ها بیشتر از نوع مذکر هستند یا مونث گفت: در این مورد آمارهای بسیار متفاوتی ارایه شده است. برخی آمارها از نسبت ۱ به ۸ زنانی که تمایل به مرد شدن دارند در مقایسه با گروه مقابل یعنی مردانی که گرایش های زنانه دارند حکایت می کنند. اما از نظر من این آمار تقریبا ۵۰-۵۰ است. به نظر من، به طور منطقی همانقدر که ما پسر تراجنس داریم همانقدر هم دختر تراجنس داریم.
به گفته ی این جراح و متخصص تغییر جنسیت، توجه کردن به این نکته مهم است که دخترهایی که مغزشان پسرانه است و می خواهند مرد باشند، در نهایت شاید توسط دیگران اینگونه قضاوت شوند که کمی اراده و منش های مردانه دارند. به همین دلیل رفتار و منش متفاوت آنها در جامعه کمتر به چشم می آید و ما فکر می کنیم اینها وجود ندارند. ولی برای گروه مقابل وضعیت کاملا متفاوت است. کسانی که در ظاهر مردند ولی مغز، روح و روان شان دخترانه است، در رفتارشان و حضورشان در جامعه بیشتر به چشم می آیند.

*** روند درمانی تراجنسی ها

درمان در افراد تراجنس نقش ارزنده یی در بهبود کیفیت زندگی این افراد دارد. به گفته ی پزشکان، درمان افراد تراجنسی باید درمان توامان روانشناسی، هورمونی و جراحی باشد.
میرجلالی در این ارتباط به گروه پژوهش های خبری ایرنا گفت: در طول مدت ۶۰ یا ۷۰ سال از زمان شناسایی این افراد به بعد، پزشکان معتقد بودند که آنها نیازی به جراحی ندارند. پزشکان در طول این دوره هر کاری کردند که فرد تراجنس را که هیچ چاره یی جز عمل ندارد، متقاعد کنند که بگوید من اشتباه می کردم و جنس من همین جنسی است که خدا به من داده نتوانستند و این اتفاق نیفتاد.
وی افزود: نه هورمون درمانی و نه روان درمانی نمی تواند در این افراد تاثیر بگذارد. مواردی وجود داشته که ۱۰ سال یک تراجنسی زیر درمان روانی و هورمونی توامان بوده و بعد از این مدت به پزشکش گفته من همانی هستم که بودم.
به گفته ی این جراح تغییر جنسیت، اینجا بود که پزشکان به سراغ جراح رفتند و گفتند حالا که نمی توانیم فکر افراد تراجنسی را تغییر دهیم حداقل کار را به دست جراح بسپاریم تا بدن این افراد را تا حدی که امکان دارد شبیه خواسته ی مغزی شان کند. اما کاری که جراح در این زمینه انجام می دهد، یک شبیه سازی مطلق است. یعنی به هیچ وجه تغییری در جنس کروموزومی فرد ایجاد نمی شود. جراح فقط فرد تراجنسی را از مظاهر زنانه یا مردانه خلاص می کند.
میرجلالی افزود: بعد از خلاصی از جسم زنانه یا مردانه، این افراد باید نزدیک به ۲ سال زیر یک درمان هورمونی تخصصی قرار گیرند. به آنها به فراخور، هورمون های مردانه یا زنانه داده می شود تا وجنات زنانه یا مردانه پیدا کنند و از انزجاری که از بدن متناقض با فکرشان شان دارند رها شوند. این می تواند یک گام مثبتی در مسیر زندگی این افراد به شمار رود.
بهنام اوحدی روانپزشک و سکسولوژیست نیز در خصوص درمان افراد تراجنسی به پژوهشگر ایرنا گفت: درمان ترنسکشوال ها همکاری یک تیم جراحی، روانپزشکی، اورولوژی و متخصص زنان و زایمان را با هم می طلبد. در مرحله ی نخست قطعا روانپزشک باید به این تشخیص برسد که فرد، یک ترنسکشوال واقعی و نیازمند تغییر جنسیت است.
وی با اشاره به برخی روش های غلط روانپزشکی در برخورد با تراجنسی ها افزود: متاسفانه روانپزشک های زیادی در این زمینه صاحب نظر نیستند و تعداد کسانی که این بیماری را به خوبی می شناسند بسیار اندک است. در سال های گذشته مواردی از برخورد نامناسب پزشکی با تراجنسی ها از جمله شوک مغزی- الکتریکی یا تجویز «دوز»های خیلی سنگین ضد جنون گزارش شده است که تمام اینها به مثابه ی شکنجه انسانی است و متاسفانه هیچ کدام از این روش ها جواب نمی دهد.
این روانپزشک اضافه کرد: نمی دانم چه کسی به نسل های قبل تر روانپزشکان وحی کرده بود که تراجنسیتی نوعی جنون است. در حالی که این اختلال یک اختلال مادرزادی است و با هیچ نوع روشی قابل درمان نیست. کسی که ترنسکشوال واقعی باشد و نارضایتی جنسیتی داشته باشد به هیچ وجه درمان نمی شود برای اینکه یک مغز متفاوت و متعارض با جنس و پیکرش دارد. چنین فردی فقط و فقط باید تغییر جنسیت بدهد و جامعه ی ما و پزشکان ما باید به این درک برسند که بعضی از انسان ها تا جمجمه یک جنسیت و در قسمت جمجمه جنسیت دیگر دارند و فرمانده بدن هم که همان مغز است.

*** چالش های زندگی یک تراجنسی و راهکارهای کمک به او

بی شک تراجنسی ها در طول عمر خود با چالش های متفاوتی دست و پنجه نرم می کنند و اختلال ایجاد شده در خلقت این افراد بر تمام ابعاد زندگی آنها از جمله ابعاد عاطفی و روانی و دیگر شوون زندگی شان تاثیرگذار خواهد بود.
بهنام اوحدی در ادامه ی گفت و گو با پژوهشگر ایرنا گفت: این افراد مشکل های زیادی دارند. البته این مشکل ها برای افرادی که دخترند و خودشان را پسر می دانند کمتر است. آنها خیلی راحت در مدرسه و دانشگاه تحصیل می کنند و از طرف خانواده ها نیز پذیرش بهتری دارند. اما پسرهایی که خودشان را دختر می دانند از نظر وضعیت تحصیلی بسیار متزلزل هستند. این افراد گاهی مورد سوء استفاده از طرف همکلاسی های پسرشان قرار می گیرند. اغلب فرصت تحصیل حتی تا مقطع دیپلم را هم از دست می دهند و معمولا هم از طرف خانواده طرد می شوند.
این روانپزشک افزود: عده یی از آنها به صورت بی خانمان زندگی می کنند و چون رفتارها و عشوه ها و غمزه های زنانه دارند مورد سوء استفاده از طرف مردهای جامعه به خصوص مردهای خیابانی که به دنبال رسیدن به تنوع طلبی های جنسی خود هستند قرار می گیرند. این شرایط برای این گروه زندگی دردناکی را رقم می زند. آنها به طور معمول نمی توانند موفقیت تحصیلی کسب کنند و شغل خوبی هم در آینده داشته باشند.
اوحدی اضافه کرد: تراجنسی هایی که در ظاهر مردند اما می خواهند دختر باشند، اگر چه می توانند جراحی رضایت بخش تری داشته باشند اما به دلیل عدم پذیرش و همراهی جامعه و خانواده برای درمان و مخارج عمل معمولا به دردسرهای بیشتری می افتند. گاهی مجبور می شوند به هر کاری دست بزنند تا پول عمل خود را به دست بیاورند یا متاسفانه گاهی دست به تن فروشی بزنند.
اوحدی در خصوص چالش های مسیر ازدواج تراجنسی ها نیز اضافه کرد: این افراد در مراحل ازدواج هم دچار مشکل می شوند، چون خانواده ها کمتر پذیرش چنین موضوعی را دارند که پسرشان با دختری ازدواج کند که پیش تر مرد بوده یا دخترشان با پسری ازدواج کند که زن بوده است.
به باور این روانپزشک، متاسفانه جامعه درک درستی از این اشخاص ندارد و برغم حمایت های صورت گرفته از این افراد در قالب های مختلف چون ساخت فیلم هایی مانند «آینه های رو در رو» هنوز بسیاری از افراد جامعه شناخت کافی و درستی از تراجنسی ها ندارند.
به اعتقاد اوحدی، جامعه ی ایران باید بفهمد که این مشکل یک ادا و اطوار، احساس زود گذر، تلقین دوستان و گروه های همسال یا سبقت جویی اجتماعی نیست، بلکه یک وضعیت بیولوژیک، روانشناختی و مادرزادی است.
موش آزمایشگاهی شدن تراجنسی ها و عمل های نه چندان رضایت بخش به وسیله ی پزشکان غیر متعهد و غیر متخصص که به عوارض پایدار از جمله از دست دادن حس جنسی و یا عفونت های شدید در این افراد منجر می شود هم از دیگر چالش های زندگی تراجنسی هاست که به گفته ی اوحدی آنها را ناراضی و سرخورده می کند.
بهرام میرجلالی هم در خصوص مشکل های زندگی تراجنسی ها گفت: این افراد موجوداتی هستند که در شکم مادر مهر وارونه خورده و از زمانی که خودشان را می شناسند وارونه و ناراضی زندگی می کنند. تراجنسی ها در طول زندگی، آرام آرام خودشان را منزوی می کنند و اگر این فرایند بدون هیچ نوع درمانی ادامه پیدا کند احتمال خودکشی در این افراد بسیار بالا خواهد بود.
میرجلالی با تاکید بر لزوم بهبود نگاه جامعه به ترنسکشوال ها افزود: آنهایی که درمان می شوند هم وضعیت چندان رضایت بخشی ندارند. سهم جراحی آن است که در قفس را باز کند که فرد تراجنس به بیرون بپرد. ولی سوال مهم این است که این فرد کجا می پرد؟ در یک جامعه یی که می تواند در آن بهتر از قبل زندگی کند یا بدتر؟ بنابراین برای اینکه این افراد بتوانند بهتر زندگی کند کمک خانواده، دوستان و جامعه را نیاز دارند.
این جراح و متخصص تغییر جنسیت افزود: در تمام دنیا تراجنسی ها همیشه با یک مقاومت خیلی مهم رو به رو بوده اند. در جامعه ی ایران اما طی ۱۵-۱۰ سال اخیر که آگاهی رسانی در این مورد بیشتر شده تراجنسی ها وضعیت به مراتب بهتری را تجربه کرده اند. با وجود این، تراجنسی ها هنوز هم به راحتی در جامعه قابل پذیرش نیستند و به خصوص برای دستیابی به شغل به منظور تامین زندگی شان مشکل دارند.
به گفته ی میرجلالی، امید است با آگاهی رسانی های هرچه بیشتر درهای زندگی راحت تر اجتماعی به روی افراد تراجنسی باز شود. هر چه جامعه آگاه تر باشد و مردم به این شناخت برسند که افراد تراجنسی هم انسانند اما یک تناقض کامل بین روح و روان و جسمشان وجود دارد، این افراد می توانند راحت تر زندگی کنند.

یک پاسخ بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *