مادر

انشا درمورد مادر بودن

مادر

مادر که باشی مدام دلت می لرزد، قلبت در جایی بیرون از بدن می تپد، عشق را با تمام وجودت حس می کنی، قوی تر می شوی، مهربان تر می شوی، تکیه گاه تر می شوی …

مادر که باشی همه کودکان دنیا برایت مهم می شوند، غم هیچ کودکی در دنیا را تاب نمی آوری و حتی وقتی کودکی غریبه جلوی پای تو به زمین می افتد هول می شوی، دستش را می گیری، گرد و خاک از زانوانش می تکانی و آرامش می کنی.
مادر که باشی از سر هر چهار راه که بگذری با چشمانت قد و بالای کودکان کار را برانداز می کنی، غمی بزرگ دلت را پر می کند و دنبال راهی می گردی تا ذره ای هر چند کوچک به این کودکان بی پناه کمک کنی.
مادر که باشی زمزمه های موقع تحویل سال ، آرزوهای زیر لب سالگرد تولد و دعاهای بعد از نماز همه به فرزندت تعلق دارد و بس.
مادر که باشی با هر سال کودکی فرزندت کودکی می کنی، سال به سال با او بزرگ می شوی و دنیا را از دید او تجربه می کنی، فارغ از اینکه خودت یک انسان بالغی با او قهقهمه کودکانه سر می دهی و با گریه های کودکانه اش اشک می ریزی.
مادر که باشی عاشقی، زبان احساست عاشقانه می شود غمت به غم فرزند و شادی ات به شادی او گره می خورد.
مادر که باشی صبور می شوی آنقدر که گاهی، خودت به صبر و حوصله ای که به خرج می دهی آفرین و دست مریزاد می گویی.
مادر که باشی گاهی نمازت می شکند و شش دانگ حواست می رود پی گوشه های قالی، لبه های میز، کناره در و هر چیزی که شاید گیر کند به پای کودک نوپایت تا مبادا صدای گریه اش آتش به وجودت بزند.
مادر که باشی هیچگاه مریض نمی شوی نه اینکه ویروس ها و میکروب ها حریف بدنت نشوند! نه! آنها همچنان حریف تو هستند اما صورتکی به چهره داری که بیماری و تب و مریضی ات را پشت آن پنهان می کنی تا مبادا ذره ای دلنگرانی فرزندت را بیازارد اما با هر سرفه فرزندت دلت میریزد که نکند بیمار شده باشد و اگر بیماری بر او وارد شود بر بالین بیماری فرزند، هر لحظه جان می دهی .
مادر که باشی برای رسیدن سالروز تولد فرزندت ثانیه شماری می کنی تا دنیا فراموش نکند روزی را که فرزندت پا به این دنیا گذاشت، آنقدر روز شمار زندگی او را ورق می زنی که سالروز تولد و شمار سال های عمر خودت فراموشت می شود.
مادر که باشی همیشه سر سفره سیر هستی تا فرزندت با دلی سیر از پای سفره بلند شود، همه چیزاهای خوب را برای فرزندت که نه برای تکه ای از وجودت می گذاری تا او بهترین ها را داشته باشد.
مادر که باشی حرف های مشترک فراوانی با مادرهای دنیا داری حتی اگر زبان و لهجه او را نفهمی ساعت ها در کنارش گفت و گو می کنی.
مادر که باشی اگر شب تا صبح را بیدار مانده باشی یک لبخند کودکانه فرزندت کافی است تا جان دوباره بگیری و از ابتدا آغاز کنی.
مادر که باشی در نگاه فرزندت هیچ گاه ناراحت به نظر نمی رسی نه اینکه غمی در دل نداری نه، علتش این است که با مادر شدن یاد می گیری بازیگر خوبی باشی، صورتک به چهره زنی و غم هایت را پشت صورتک پنهان کنی.
مادر که باشی حتی اگر بهشت در دستان تو باشد آن را به زیر پا می افکنی تا فرزندت را در آغوش بگیری .
مادر که باشی می فهمی مادر بودن یعنی چه، مادرت را بهتر می شناسی، بیشتر درک می کنی و بالاتر از قبل احترام می گذاری.
مادر که باشی حرف های این دلنوشته مادرانه برایت آشناست اینها تجربه هر روز توست، روز مادر بر تمام مهربان مادران دنیا مبارک…

یک پاسخ بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *