سرمایه اجتماعی

مقاله درمورد سرمایه اجتماعی

سرمایه اجتماعی

«توسعه یافتن» ، «صنعتی شدن »،  «مدرنیزه شدن» و امثالهم از دغدغه های هر متفکر حوزه ی علوم انسانی در کشورهای به اصطلاح «در حال توسعه» است. اما آیا گره و مانع توسعه به خصوص درجامعه ی ما درست تشخیص داده شده است؟

ایراد اساسی کار، آن گره بزرگی که اگر باز شود در سراشیبی توسعه خواهیم افتاد کدام است؟هر جامعه ی در حال توسعه ، برای رسیدن به آن چه که آن را توسعه می نامیم به سه سرمایه نیاز دارد: سرمایه ی اقتصادی، سرمایه ی فرهنگی و سرمایه ی اجتماعی.

این سه الزمه ی توسعه هستند. هر کدام از این ها ضلع مثلثی به نام توسعه هستند که در صورت عدم وجود یکی ، این مثلث شکل نخواهد گرفت. درواقع بدون یکی از این سه، ما اصلا به توسعه نرسیدیم؛ بلکه بیشتر به «رشد» نزدیک شدیم؛ که برای نمونه می توان به کشورهای حاشیه نشین خلیج فارس اشاره کرد که با تکیه و تاکید بر سرمایه ی اقتصادی خود به رشد- و نه توسعه- دست پیدا کردند.

بحث اصلی ما اما در این جا، سرمایه ی اجتماعی است. وقتی از سرمایه ی اجتماعی نام می بریم، به دو عنصر تاکید فراوانی داریم :  «انسجام اجتماعی» و  «اعتماد اجتماعی».

مراد از مفهوم اول این است که فرد و جامعه چه مقدار به یکدیگر نزدیک هستند؟ این که فرد به چه میزان خود را به جامعه ای که در  آن زندگی می کند متعلق می داند؟ این که به چه میزان در فعالیت های اجتماعی ( مانند انتخابات و…) مشارکت دارد؟ که فرد به چه میزان دست حمایت دیگران( اعم از افراد، نهادها،حکومت و…) را بالای سر خود حس می کند؟

اعتماد اجتماعی اما – که رابطه ی تنگاتنگی با اولی دارد و می توان آن ها را دنباله ی یکدیگر تعریف کرد- این را به ما می گوید که فرد چه میزان به ساختاری که در آن زندگی می کند اعتماد دارد؟ این که فرد به چه میزان قبول دارد که ساختارها و ساز و کارها، او را به عنوان یک عضو تاثیر گذار در نظر می گیرند؟ به عبارت دیگر این که، نگرش او به ساختار و توسعه و … به چه میزان مثبت است .

هنگامی که به جامعه خودمان نگاه کنیم و سعی کنیم اعتماد و انسجام اجتماعی را بسنجیم، می بینیم که بیشتر به آن گره ی توسعه نزدیک شدیم. نویسنده ی مطلب اعتقاد دارد عدم توسعه یافتگی ما رابطه ی تنگاتنگی با میزان پایین سرمایه ی اجتماعی دارد.

نمونه ی خوب آن حوزه ی اقتصاد جامعه است. عدم اطمینان به سرمایه گذاری، اعتماد پایین به بانک ها، احساس خطر مداوم از ثابت نبودن بازار و به اصطلاح  «بالا و پایین» داشتن آن . حتی می توان یک قدم جلوتر رفت و اذعان کرد که برای به کار انداختن سرمایه ی اقتصادی مان، ابتدا به سرمایه ی اجتماعی نیاز داریم.

وقتی افراد یک  جامعه به نهادها و ساختارهای جامعه اعتماد نداشته باشند و خود را متعلق به آن ندانند، چگونه می توان سرمایه ی اقتصادی را رشد داد و از طریق آن به توسعه رسید؟

وقتی افراد به مشارکت ( اعم از اقتصادی یا غیر از آن) بی اعتماد باشند، از کدام سرمایه صحبت می کنیم؟! حتی برای رشد سرمایه ی اقتصادی نیز به سرمایه ی اجتماعی نیاز داریم.مخلص کالم آن که، ما مدت هاست که جلوی دروازه ی توسعه ایستاده ایم و نتوانسته ایم به طور قاطع پا در مسیر آن بگذاریم .

مادام آن که سرمایه هایی مانند اعتماد و انسجام به صورت فراگیر در جامعه وجود ندارند، توسعه یافتن و مدرنیزه شدن خوابی بیش نخواهد بود. در شرایط حاضر هر نهاد دلسوزی اگر می خواهد به فکر توسعه باشد، باید تمرکز خود را روی مسایلی از این قبیل قرار دهد. هر کشور توسعه یافته ای را که نگاه کنیم، می بینیم که دراکثر این شاخص ها از ما بالاتر قرار دارد. در جوامع توسعه یافته اعتماد و انسجام اجتماعی بالاتر و بی تفاوتی – که با دو مفهوم قبلی رابطه ی عکس دارد- کمتر است. این خود گویای صریح این است که »توسعه بدون سرمایه ی اجتماعی میسر نیست.“

حسین کاشف

نشریه نوآوران _ انجمن علمی جامعه شناسی دانشگاه اصفهان

یک پاسخ بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *