خشونت علیه زنان

مقاله درمورد خشونت علیه زنان

خشونت علیه زنان“ پدیده ای است که به عنوان یکی از مصادیق بارز نقض حقوق بشر و از زمره مشکلات جدی در عرصه بین المللی، امروزه موضوع اصلی بحث بسیاری از محافل آزادی خواهانه، حقوق زنان و مطالبات آن ها، حمایت از حقوق .زنان، فمنیسم و … را تشکیل می دهد اهمیت این موضوع باعث شده است از سوی سازمان ملل متحد روز ۲۵  نوامبر به عنوان ”روز جهانی .خشونت علیه زنان“ برگزیده شودخشونت، بی تردید یکی از پدیده های تاریخی است که عامل بسیاری از جنگ ها و غارت ها و سلطه گری ها بوده است .

نوعی از این خشونت که ریشه های تاریخی درکشورها یً جنگ زده درحال توسعه و بعضا داشته است، شامل خشونت های . کلامی، جنسی و فیزیکی است از مصادیق خشونت های جسمی علیه زنان زنده به گورکردن نوزادان دختر تا فروش آن ها، به اسارت در آوردن، به خدمت گرفتن و آسیب های بدنی و تجاوز به آن ها را می توان نام برد که در گذشته نمونه های بارز آن به ویژه در خانواده هایی با تفکرات مردسالاری و دیدگاه های تبعیض گرانه ، دیده می شد مردان در این جوامع محدود کردن همسران و دختران خود را روشی برای نمایش اقتدار و برتری جنسیت خود قرار می دادند این بحران در ابتدا در خانواده هایی که عنصر مردان متعصب و زنان تحت سلطه ای که با اصول تربیتی از نوع تبعیض های جنسیتی و چارچوب های جنسیت زده رشد کرده و ذهنیت های نادرست بر اغلب آن ها سلطه داشته ، دیده می شده است اما در اثر فعالیت  و تحقیقات انجام شده توسط گروه هایی که در راستای رفع این معضل تلاش می کردند این مهم به دست آمد، که متاسفانه حتی در میان خانواده هایی که ظاهر مطلوبی دارند و در میان اعضای آن افراد تحصیل کرده، به همراه موقعیت های اجتماعی مطلوب و درامد ها و اقتصاد متعادل نیز، این موضوع دیده می شود. به مراتب منشا بسیاری از این خشونت ها ریشه های روانشناختی و خانوادگی داشته است، اما موضوع اصلی بحث، خشونتی است که باعث شده است زنان نه تنها در جامعه بلکه در محیط خانواده احساس نا امنی را تجربه کنند.

از“ بدن های کبود تا روان های رنجیده“ عبارتی است که به عنوان شاخصه اصلی خشونت ها، چالشی بزرگ را در حوزه خشونت علیه زنان ایجاد کرده و بیانگر درد و آسیب های عمیق به زنان است که هم اکنون نیز، یکی از معضالت جدی جامعه ماست.

این خشونت ها از کمترین تاثیرات آن ها تا مخرب ترینشان آثاری چون ضعف اعتماد به نفس در زنان، نداشتن امنیت، کمبود های روانی و عاطفی، عدم درک شدن و درک کردن متقابل در جامعه و خانواده، عدم حمایت های الزم و کافی از سوی خانواده و در ابعاد بزرگتری مثل دولت و قانون و …را خواهد داشت.

ضمن آنکه در شرایطی که خشونت در انواع مختلف خود بروز و ظهور می کند، انتقال و اشاعه آن از جانب فرد مورد خشونت واقع شده در شرایط متفاوت می تواند آثار جدی در سطح خانواده و جامعه داشته باشد. خشونت علیه زنان پدیده ای اجتماعی است که باید به آن رسیدگی شود، بدون شک هیچ یک از آسیب های اجتماعی نیست که فارغ از تاثیر خانواده باشد ، بنابراین وجود خشونت در الگوهای خانوادگی موجب تسری آن به جامعه و تدوام الگوها و رفتارهای خشن در مناسبات اجتماعی است.

زن آزاری در طول نسل ها منتقل شده است و نه فقط نسل حاضر که نسل های بعد را هم تهدید می کند. طبق آمار به دست آمده ، بیشترین منشا خشونت خانگی مسائل اقتصادی است. زنان به عنوان قربانیان مشکلات اقتصادی در محیط خانواده و زندگی زناشویی خود بار روحی و روانی عظیمی را متحمل می شوند.
دومین منشا اصلی بسیاری از خشونت ها به ویژه خشونت های جسمی، حاصل از بزرگ شدن در خانواده هایی است که کودکان شاهد زن آزاری توسط پدران خود بوده اند. بسیاری از مردانی که در این شرایط زندگی کرده اند بر این باورند که ، از زنان به عنوان ابزاری برای تخلیه خشم و احساسات کنترل نشده خود می توانند استفاده کنند و یکی دیگر از عوامل آن نیز، برتری جویی جنسیت خود می تواند باشد.

متاسفانه امروزه زنان در جامعه ایران خواستار ابتدایی ترین حقوق خود هستند و برای شنیده شدن، دیده شدن، در چارچوب حصار و تبعیض قرار نگرفتن تلاش می کنند. عناوینی که گاها تیتر یک خبر می شود گویای خیل عظیم خشونت هایی است که علیه زنان صورت می گیرد. ”اسیدپاشی، ازدواج اجباری، حجاب اجباری، ورود به ورزشگاه، گشت ارشاد، خشونت خانگی، حق خروج از کشور، ارث،  حضانت فرزند ، دستمزد و فرصت نابرابر شغلی و … ” آمار بی انتهای این خشونت ها را تشکیل می دهد.

تاکنون راهکار هایی برای مبارزه با این خشونت ها پیش بینی شده است که هیچ کدام به نحو کاملی کارآمد نبوده و سازمان هایی که برای حمایت از زنان آسیب دیده در دعواهای خانوادگی و خشونت های جسمی ( که غالبا از سوی همسران آن ها وارد شده است ) ایجاد شده،قدم های موثر اما ناکافی بوده است. در حال حاضر این موسسات به عنوان حامیان حقوق زنان در تلاش  نابرابر شغلی و … ” آمار بی انتهای این خشونت ها را تشکیل می دهد.

تاکنون راهکار هایی برای مبارزه با این خشونت ها پیش بینی شده است که هیچ کدام به نحو کاملی کارآمد نبوده و سازمان هایی که برای حمایت از زنان آسیب دیده در دعواهای خانوادگی و خشونت های جسمی ) که غالبا از سوی همسران آن ها وارد شده است ( ایجاد شده،قدم های موثر اما ناکافی بوده است.

در حال حاضر این موسسات به عنوان حامیان حقوق زنان در تلاش برای کاهش اینگونه مشکلات در خانواده ها بوده اند اما هنوز این اقدامات حس حمایت کنندگی به معنای واقعی خود را نمی دهند و تلاش عمده آن مبنی بر رفع مشکالت از طریق سازش و گذشت از سوی زنان و مادران خانواده بوده است. اقناع و راضی کردن زنان به ادامه زندگی خود با همسرانشان و برگشت مجدد به خانواده که یکی از علت های اصلی آن فرزندان آن ها هستند، خود موضع اصلی این سازمان ها را روشن می کند.
در نهایت اهدافی که برای ایجاد جامعه  ای سالم و به دور از خشونت علیه افراد آن به خصوص زنان، که به عنوان پایه های اصلی خانواده نقش موثری در رشد و سامان فرزندان خود دارند، باعث می شود بیش از پیش اهمیت بحث روشن شده و برای تحقق این جامعه آرمانی همه افراد آن تلاش لازمو کافی را برای مبارزه با هر گونه خشونت داشته باشند. در پایان این عبارت کلیدی از سوی حامیان حقوق زنان مطرح شده است :
”حقوق زنان، حقوق بشر
است، برای دفاع از حقوق
زنان الزم نیست زن باشید.“

مریم احمدی

نشریه نوآوران _ انجمن علمی جامعه شناسی دانشگاه اصفهان

شما میتوانید انشاهای خود را به آدرس ایمیل enshasara.ir@gmail.com ارسال کنید تا با نام شما در سایت انشا سرا قرار بگیرد.

یک پاسخ بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *