نابرابری های جنسیتی

مقاله درباره نابرابری های جنسیتی

نابرابری های جنسیتی

نابرابري جنسیتی را می توان وضعیت وجود تصورات (مانند پیش داوري ها وایدئولوژي ها) و رفتارهایی دانست که بر مبناي جنسیت، زنان، مردان را کم ارزش تر و فرودست مردان، زنان، جلوه می دهند.که پیامدهایی اجتماعی از قبیل کاهش نقش زنان در مشارکت اجتماعی، تأخیر در توسعه ي اجتماعی، هدر رفتن نیروي انسانی جامعه، کاهش ظرفیت هاي تولید فکري و مادي جامعه و… را به دنبال دارد.

همچنین در سطحی بالاتر نابرابري هاي جنسیتی، مانع دسترسی زنان به امکانات،ِ تسهیلات و مشارکت در تصمیم گیري آنان می گردد و این امر، خود نابرابري هاي جنسیتی را استمرار می بخشد.

مشارکت، درگیري ذهنی و عاطفی اشخاص در موقعیت هاي گروهی است که آنان را بر می انگیزد تا براي دستیابی به هدف هاي گروهی یکدیگر را یاري دهند و درمسئولیت کار شریک شوند. نابرابري جنسیتی عبارت است از برخورد یا عملی که براساس جنسیت افراد به تحقیر، طرد، خوارشمردن و کلیشه بندي آنان می پردازد و نشان دهنده یکسان نبودن دسترسی زنان و مردان به امکاناتی مانند امکانات آموزشی است.

درواقع، یکی از ویژگی های طبیعی افراد است که در بیشتر جوامع بر پایه ی معیار فرهنگی- اجتماعی ارزیابی می شود و در سال هاي اخیر، در کنار قومیت، به یکی از پایه هاي اساسی نابرابري اجتماعی تبدیل شده است.

شکل هاي گوناگونی از نابرابري جنسیتی در سطح جهان دیده می شود و وضعیت نابسامان بهداشت، تغذیه، آموزش و آگاهی و اشتغال از جمله مصادیق آن هستند. زنان در جامعه با نابرابري ها مواجه اند و در خانواده و جامعه، قربانیان اصلی خشونت فیزیکی، روانی و اقتصادي به شمار می آیند.

مفهوم جنسیت داراي بار فرهنگی است و در فرهنگ هاي مختلف نیز متناسب با فرهنگ آن جامعه شکل می گیرد، اما با وجود تفاوت هاي ویژه ً در کلیه ی فرهنگ هاي آشنا، تقریبا مردان موجوداتی قدرتمندتر از زنان در نظرگرفته می شوند.

حتی در دوران هاي گذشته نیز، که مفاهیمی که در جامعه ی امروزي مطرح هستند، به خصوص مفاهیمی مانند آزادی های فردی و حقوق فردی، عقلانیت ارتباطی، جامعه مدنی و دموکراسی از لحاظ سیاسی هنوز مطرح نبودند این نابرابري وجود داشته است. از سویی، در جهان امروز، کسب شخصیت اجتماعی و شهروندي، وابسته به مشارکت و خارج شدن از دایره ي فعالیت هاي شخصی و خصوصی است و از این روست که امروزه کوشش در راستاي توسعه ي همه جانبه ي هر کشوري بیش از پیش متوجه مشارکت زنان شده است.

کشورهایی می توانند به توسعه دست یابند که از نیروي انسانی اعم از زن و مرد استفاده بهینه نماید و پرداختن به این امر از ضروریات پیشرفت جامعه محسوب میشود. مسأله مشارکت زنان، غالبا دلیل نقش مؤثر آن در فرآیند گذار از توسعه نیافتگی، بسیار قابل تأمل است.

با آن که در ایران گرایش زنان به اشتغال همگام با دسترسی بیشتر آنان به سازمان هاي آموزشی)مدارس و شدت یافته، اما به دلیل عدم تناسب با شرایط اجتماعی- فرهنگی جامعه از سویی با مسایل حاد روبه رو شده و از سوي دیگر اختلاف عقیده را در میان توده هاي گوناگون مردم موجب شده است. در کشورهاي در حال توسعه مانند ایران برخورداري زنان از سرمایه هاي فرهنگی و اجتماعی براي دستیابی آنان به پایگاه هاي اجتماعی مناسب و برابر با مردان کافی نیست.

موانع سیاسی و ایدئولوژیک هم در این رهگذر نقش تعیین کننده اي ایفا می کنند. بنابراین زنان ایرانی چاره اي جز روي آوردن به نهادهاي مدنی و گستره همگانی ندارند.

در قالب این نهادهاست که آنان می توانند جداي از نابرابري ها، سلطه گري هاي سیاسی و اقتصادي و ایدئولوژیک موجود در بخش هاي رسمی و غیررسمی در کنار هم قرار گیرند و باهم تعامل پیدا کنند و با کسب اخالق مدنی الزام در جهت تحقق اهداف جمعی عام و رهایی خود از زیر سلطه ساختارها و ایدئولوژي هاي حاکم بر بخش هاي رسمی و غیررسمی به مشارکت حقیقی و فعالیت هاي مدنی بپردازند.

نابرابري جنسیتی مقوله اي است که از آغاز سپیده دم تاریخ تاکنون همراه بشریت وجود داشته و هر زمان و در شرایط و فرهنگ هاي مختلف به گونه اي مطابق با آن شرایط و فرهنگ جلوه نموده است. »برابري و نابرابري جنسیتی از یک جامعه به جامعه دیگر و از یک فرهنگ به فرهنگ دیگر متفاوت است.« در آنچه که امروزه فرهنگ مشارکت خوانده می شود شهروندان در فرایند تصمیم گیري و برنامه ریزي ها دخالت دارند و براي مشکالت و معضالت جامعه اهمیت قائل می شوند.

در مقابل این رویکرد، رویکرد یا“فرهنگ عدم مشارکت“ قرار دارد که در آن توده ي مردم در موضعی انفعالی قرار گرفته و تاثیر چندانی بر وقایع و تصمیم گیری ها ندارند. آلموند و پاول معتقدند شهروندان از دو راه در فرایند سیاسی مشارکت می کنند.

اول: فعالیت هاي مشارکت جویانه، منظور آن دسته از کنش هایی است که یک شهروند تالش می ورزد از طریق آن ها بر روند سیاست گذاري ها نفوذ کند و از طریق فعالیت در گروه هاي رسمی یا اعتراضی، فعالیت حزبی، رأي دادن در انتخابات و امثال آن فعالیتی مشارکت جویانه انجام دهد.

دوم: فعالیت هاي پیرومنشانه که منظور آن دسته از فعالیت هایی است که شهروند در جریان اجراي سیاست ها درگیر آن می شود، مانند پرداخت مالیات، انجام خدمت نظام، دریافت منابعی مثل مزایاي تأمین اجتماعی و رفتار قانون مند با اطاعت از مقررات موجود. در مجموع نظریه هاي مربوط به نابرابري جنسیتی و قشربندي به ۷ دسته تقسیم می شوند که عبارتند از: دیدگاه جامعه شناختی فمنیستی، مباحث نظري درباره تفاوت و نابرابري جنسیتی، دیدگاه ناظر بر ستمگري جنسیتی، ایدئولوژي جنسی، رویکرد جامعه شناختی. چهار مضمون، شاخص نظریه هاي نابرابري جنسیتی است: نخست آن که زنان و مردان نه تنها موقعیت هاي متفاوتی در جامعه دارند، بلکه در موقعیت هاي نابرابري نیز قرار گرفته اند.

دوم آن که این نابرابري از سازمان جامعه سرچشمه می گیرد و از هیچ گونه تفاوت مهم زیست شناختی یا شخصیتی میان زنان و مردان ناشی نمی شود. سوم این است که هرچند افراد انسانی ممکن است از نظر استعدادها و ویژگی هایشان با یکدیگر تا اندازه اي تفاوت داشته باشند، اما هیچ گونه الگوي تفاوت طبیعی مهمی وجود ندارد که دو جنس را از هم متمایز سازد و چهارم این که همه نظریه هاي نابرابري، فرض را بر این می گیرند که هم مردان و هم زنان می توانند در برابر ساختارها و موقعیت زنان امکان پذیر است.
نظریه پردازانی که به ستمگري جنسیتی باور دارند برآنند که سامانه ي استبدادي و اقتدارگرایی رایج در سامانه ی مردسالاری، نابرابري جنسیتی را می سازد.

در این سامانه، زنان در همه جا در بند و زیر فرمان مردانند. از دیدگاه ملیت، ، خانواده با آموزش و ارزش گذاري نقش ها و پایگاه ها براي  هر جنس، نقشی مهم در انتقال و درونی کردن ایدئولوژي مردساالري دارد.عوامل محیطی و اجتماعی همواره نقش مهمی را در تربیت و شکل گیری نقش ها و وظایف افراد بر عهده دارد. ولیکن برای بقا و مطرح شدن گاهی می بایستی با برخی از آنان مقابله کرد.

اگر فرصت هاي برابر براي زنان و مردان ایجاد شود، زنان هم توانایی هاي نامرئی خود را به منصه ظهور خواهند گذاشت. از آن جایی که انتقال ارزش هاي اجتماعی از طریق دستگاه هاي اجتماعی کنند مانند خانواده، مدرسه و رسانه هاي جمعی صورت می گیرد، باید از روش هاي مستقیم و غیرمستقیم، ارزش مشارکت زنان را در امور جامعه مطرح کرد.

یکی از مهم ترین راه هاي افزایش ارزش مشارکت اجتماعی زنان در نزد آن ها این است که اهمیت فعالیت زنان درعرصه ي سیاسی و اجتماعی، به خود آن ها ثابت شود و با مشخص شدن اهمیت مشارکت آن ها به شکل ملموس و عینی، مشارکت
خود جوش آن ها افزایش یابد.

یگانه نادری

نشریه نوآوران _ انجمن علمی جامعه شناسی دانشگاه اصفهان

یک پاسخ بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *