جامعه شناسی کودک

مقاله درباره جامعه شناسی کودکان

جامعه شناسی کودک

جامعه شناسی کودکی یکی از حوزه های نوظهور در جامعه شناسی است که به بحث دربارهی کودکان و کودکی از منظر اجتماعی- انتقادی میپردازد.
این رویکرد به کودکان،حدودا از سال ۱۹۹۰ به عنوان یک رشته ی انتقادی در حوزه ی مطالعات کودکی رشد کرده و بیش از یک دهه است که به شدت مورد توجه جامعه شناسان قرار گرفته است.

جنز کورتروپ به عنوان یک محقق در حوزه ی جامعه شناسی کودک معتقداست؛کودکان بیشتر از آن که مورد غفلت باشند، موضوعات حاشیه ای بودند،به دلیل موقعیت فرودست کودکان در جامعه، نظریه پردازی در مورد آنها نیز به حاشیه رانده شده بود.

البته ناگفته نماند که همواره در بسیاری از متون فلاسفه اجتماعی و جامعه شناسان به حقوق کودک و بهره کشی از آنان اشاره میشده اما، از دهه ی ۹۰ به کودکان به عنوان واحدها و مقوله های اساسی توجه شده و کودکان و کودکی به محور تحلیل ها تبدیل شده اند، تا جایی که ما شاهد توسعه ی یک گروه مرتبط با جامعه شناسی کودکی در انجمن بین المللی جامعه شناسی هستیم.
چرا کودکان در حاشیه قرار دارند؟ بزرگسالان در بیشتر مواقع با نگاهی معطوف به آینده،به کودکان مینگرند. یعنی با نیم نگاهی به آنچه خواهند شد؛
کودکان به ندرت به دیدهای نگریسته میشوند که هستی فعلیشان یعنی زندگی، نیازها و عالیق روزمره ی آنها ارزشمند تلقی شود. واقعیت این است که بزرگسالان اغلب زندگی ، نیازها و علایق کودکان را عوامل هشداردهنده و مسائل اجتماعی تهدید کنندهای تلقی میکنند که باید حل شود. در نتیجه کودکان به واسطه ی بزرگسالان قدرتمند از جمله نظریه پردازان اجتماعی به حاشیه ی ساختارهای اجتماعی رانده میشوند.
غفلت از کودکان یا حاشیهای کردن آنها در جامعه شناسی آشکارا با دیدگاه  سنتی جامعهپذیری مرتبط است که به کودکان نقشی اساسا منفعلانه محول میکند. اغلب این نظریات بر دیدگاه های رفتارگرایانه در خصوص رشد کودک بنا شده است که با ظهور سازه گرایی در روان شناسی رشد در سالهای اخیر به شدت به چالش کشیده شده است. به طور کلی نظریات در خصوص جامعه شناسی کودکی را میتوان به دو دسته تقسیم کرد:

نظریه های سنتی:

جامعه پذیری:
منظور فرآیندی است که کودکان به وسیله ی آن خود را با جامعه سازگار و جامعه را در خود درونی میکنند.در این نظریات کودک به مثابه چیزی
جدا از جامعه نگریسته میشود، که باید به منظور تبدیل شدن به عضوی کاملا کارکردی، شکل بگیرد و به وسیله ی نیروهای خارجی هدایت شود.
دو الگوی متفاوت از فرآیند جامعه پذیری مطرح است.

الگوهای جبرگرایانه:

بر اساس این دیدگاه کودک در آن واحد هم موجودی شکل نایافته با امکان بالقوه ی مشارکت در حفظ جامعه در نظر گرفته میشود و هم خطری وحشی که باید از طریق آموزش دقیق کنترل شود. این رویکرد نگاهی منفعلانه به کودک دارد. دیدگاه های کارکردگرایان و دیدگاههای بازتولیدی از الگوی جبرگرایی پیروی میکند.

الگوهای سازه گرایانه:

در این الگو کودک به مثابه عاملی فعال و مشتاق آموزش در نظر گرفته میشود. بر اساس این دیدگاه کودک دنیای اجتماعی و جایگاهش را در این دنیا به روشی فعالانه میسازد. تئوری پیاژه و دیدگاه اجتماعی فرهنگی ویگوتسکی از الگوی سازه گرایانه پیروی میکند. در نظریات سنتی در خصوص کودکی، اصوال کودکی به عنوان یک مرحله در حال گذار به سوی بزرگسالی تلقی میشود؛ که ماهیت زیست شناختی دارد. کودکی حلقه اتصال بین نسلی است که وظیفه انتقال فرهنگ و میراث مادی و غیرمادی خانواده ها و نهادهای اجتماعی را بر عهده دارد.

در این نگرش سنتی، کودکان به عنوان مصرف کنندگان فرهنگ دست ساخته ی بزرگساالن محسوب میشوند.

جامعه شناسی جدید کودکی:

بازتولید تفسیری:

طبق این رویکرد کودکان عاملان فعالی هستندکه فرهنگ های خودشان را میسازند و در تولید دنیای بزرگسالان سهم به سزایی دارند.این رویکرد به بررسی تاثیرگذاری و تاثیرپذیری کودکان از جامعه میپردازد.

نظریات ساختاری:

کودکی یک شکل یا بخشی ساختاری از جامعه است. کودکان به عنوان یک گروه در مقایسه با سایر گروهها،در یک موقعیت فرودست در جامعه قرار دارند. بنابراین اگرچه کودکان عاملان فعالی هستند اما باید طبیعت فعالیتها، قدرت و حقوق آنها در ارتباط با نقش شان به عنوان یک گروه نسلی در جامعه و جایگاهشان در نظام نسلی در نظر گرفته شود.

برای درک این روابط نسلی باید کودکی را از منظر ساختاری بررسی کنیم. توجه به جامعه شناسی کودکی در ایران نیز یک حوزه ی بسیار جدید است.

از سری کتاب های خوبی که در این حوزه ترجمه شده میتوان به کتاب جامعه شناسی کودکی نوشته ی ولیام ای کورسارو، ترجمهی علیرضا کرمانی و مسعود رحبی اردشیری از نشر ثالث و کتاب جامعه شناسی دوران کودکی نوشتهی آلیسون جیمز، کریس جنکس و آلن پروت، ترجمهی علیرضا کرمانی و علیرضا ابراهیم آبادی از نشر ثالث اشاره کرد.

مطالعات نشان میدهد که امروزه توجه به کودکان در میان بسیاری از شاخههای علمی از جمله علوم سیاسی و علوم اقتصادی نیز دیده میشود. بسیاری از صاحبنظران در این حوزهها مبنای رسیدن به توسعه را سرمایه گذاری بر کودکان میدانند. به امید اینکه متخصصین دغدغه مند در حوزههای مختلف علمی بتواند نسلی توسعه آفرین را تربیت کنند.

ریحانه رازی

نشریه نوآوران _ انجمن علمی جامعه شناسی دانشگاه اصفهان

یک پاسخ بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *