جامعه شناسی هنر

مقاله درباره جامعه شناسی هنر

جامعه شناسی هنر

جامعه شناسی هنر یکی از شاخه های جامعه شناسی است که دو رکن هنر و جامعه را در بر میگیرد. جامعه شناسی هنر ابتدا توسط
بنیانگذاران جامعه شناسی به صورت حاشیه ای مطرح شد، به عنوان مثال؛ دورکیم به هنر تنها از لحاظ رابطه ای که با دین داشت نگاه کرد
و هنررا زاییده دین و یکی از وجوه دین در میان مردم ابتدایی می داند.

با گذشت زمان جامعه شناسی هنر در معنای خاص آن در میان متخصصان هنر و زیبایی شناسی شکل گرفت دغدغه این افراد عنصر سوم بعد از هنر و آثار هنری یعنی جامعه بود بنابراین همانگونه که می بینیم نخستین جامعه شناسان هنر از میان متخصصان زیبایی شناسی و تاریخ هنر بوجود آمدند ودر پی فهم آن بودند که هنر از چه زمانی در بین انسان های اولیه بوجود آمده و تکامل آن به چه شکل بوده و جامعه چه تاثیری در تکامل آن داشته است.
در پرداختن به مباحث هنر و جایگاه آن در جامعه از دید جامعه شناسان به دو دسته از نظریه پردازان می توان توجه کرد؛ دسته اول جامعه شناسان
کلاسیک و دسته دوم جامعه شناسان معاصر هستند که از بین آن ها به نظریات مارکس و وبر در بخش کلاسیک و نظر بوردیو در بخش معاصر می پردازیم.
کارل مارکس در تحلیل های خود از الگوی رو بنا و زیر بنا استفاده می کند . او واقعیت های اقتصادی را زیر بنای همه ی ایدئولوژی ها میداند که هنر
هم در همین دسته قرار میگیرد. او در نظریه خود می گوید:شیوه تولید زندگی مادی بطور کل روند زندگی اجتماعی،سیاسی و فکری را تعیین می کند. اعتقادات و آگاهی های انسان نیست که واقعیت زندگی اجتماعی آنها را تعیین می کند بلکه برعکس، این واقعیت زندگی اجتماعی است که اعتقادات و آگاهی های انسان را تعیین می کند.

از این گفته ی مارکس چنین نتیجه می گیریم که تکامل هنر،فلسفه و … در گرو تکامل اقتصادی و زندگی مادی انسان است.

با این حال نمی توان یک سویه نگاه کرد و باید توجه داشت که همه ایدئولوژی ها بر یکدیگر و نیز بر شالوده اقتصادی تاثیر می گذارند اما نه به شدت اقتصاد بر روی آنها. مارکس معتقد است که هنرمند و اثر هنری هر دو درگیر اقتصاد هستند و این اقتصاد است که به یک اثر هنری اعتبار می بخشد ویا نمیگذارد اثر هنری به منصه ظهور برسد.

حال به سراغ یکی دیگر از جامعه شناسان کلاسیک می رویم که متاسفانه فرصت نیافت تا در باب جامعه شناسی هنر به تفصیل به طرح نظریات خود بپردازد. اما آنچه از کتاب ها و نوشته های وی استنباط می شود این است که وبر بر عقالنیت در هنر و اثر هنری تاکید دارد.

او در مورد معماری گوتیک و سبک های قبل از آن می نویسد:

در سبک معماری گوتیک ساختمان کلیسا هارا به سبکی ساختند که سقف های بلند و نوک تیز فشار وارده بر ساختمان را می گرفت و ساختمان ها
سبک تر و بادوام تر از گذشته بودند و این نتیجه عقالنیتی بود که در معماریسبک گوتیک وجود داشته است.

پیربوردیو یک جامعه شناس معاصر است که بیشتر مطالعات خود را بر روی جامعه شناسی هنر و مصرف هنر گذاشته است او در کتاب ذوق هنری و سرمایه فرهنگی در بخشی می گوید که سلیقه هنری افراد و ارتباطشان با هنر بر اساس نوع طبقه اجتماعی و فرهنگی است که در آن زندگی می کنند.
برای مثال افرادی که هنرانتزاعی اکسپرسیونستی را دوست دارند سطح اجتماعی و فرهنگی باال تری دارند تا افرادی که به هنر کاربردی
و تزئینی عالقه نشان می دهند .

اکنون جامعه شناسی هنر جزو رشته هایی از جامعه شناسی است و درباره تاریخ و شکل گیری هنر و تاثیر جامعه بر آن نظرات بسیاری هست که در این نوشته به توضیح مختصری از نظریات بسنده کردیم و هدف شناخت اولیه ای از جامعه شناسی هنر بوده است .

زهرا معینی

نشریه نوآوران _ انجمن علمی جامعه شناسی دانشگاه اصفهان

یک پاسخ بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *