انشا درباره قهرمان زندگی من

انشا درباره قهرمان زندگی من

تحقیق مقاله یا انشا درباره قهرمان زندگی من

پدر و مادر همیشه قهرمان های زندگی ما هستند انها با فداکاری ها و گذشت هایشان به ما درس زندگی و قهرمانی میدهند .

مثل بمب از روی نیمکت پریدم بیرون کلاس ، با سرعت نور رسیدم به حیاط و پریدم از مدرسه بیرون !

البته این کار هر روزم بود نمیدونم مشکل از منه که تا زنگ میخوره انگار از شکنجه گاه میخوام فرار کنم

یا مشکل از مدرسه است که ادم میخواد بزنه بیرون به سرعت نور …

رسیدم خونه گرسنه ام بود نهار رو به سرعت خوردم و رفتم پای تلوزیون برنامه کودک ببینم همینجوری که داشتم پسر شجاع نگاه می کردم

گفتم قهرمان یعنی همین پسر شجاع ببین چقدر شجاعه چه نترسه ؟

خب قهرمان یعنی همین دیگه فکر یه انشا خوب برای پسر شجاع بودم که کارتون حنا دختری در مزرعه شروع شد دیدم

این دختره حنا هم با اینکه زور و بازو قوی نداره کارهای بزن بزن انجام نمیده ولی بازم اراده و جسارت خوبی داره و میتونه قهرمان باشه

پس گفتم بزار انشا رو برای حنا بنویسم اخه نمیشه قهرمان یه ادم الکی باشه ! باید معروف باشه همه بشناسنش !

وقتی میگی من به پسر شجاع افتخار میکنم قهرمانه منه خب همه میدونن چه کارهایی انجام داده

تو تلوزیون هر روز می بینیم پسر شجاع چه مشکلاتی رو حل

و چقدر خوب ما رو از ناراحتی و استرس داستان کارتون نجات میده پس قهرمان خوبیه.

انشا درباره قهرمان زندگی من

کارتون تموم شد رفتم دفتر و کتابم رو آوردم بشینم مشقامو بنویسم

مثل همیشه باید از روی کتاب درس رو می نوشتم که مچ دستم قوی بشه بتونم در اینده مرد قوی باشم

و ریاضی رو تمرین هاشو حل کنم که جمع و تفریقم قوی بشه تا بتونم خرج و دخل حقوقم رو حساب کنم

اخه از مامان اینا شنیدم خرج و دخل بابا میزون نیست فکر کنم بابا ریاضیش ضعیفه مگرنه دلیلی نداره بابا خرجش بیشتر از دخلش باشه

خب یه حساب ساده اس اگه مشقاشو خوب می نوشت الان خرج و دخلش هم با هم میخوند …

شب شده خوابم میاد تو چرت زدن صدای در انتظارمو تموم میکنه

پریدم جلوی پاش گفتم خسته نباشی بابایی چرا انقدر دیر امدی ؟ ب

ابا هم با لبخند میگه عزیزم کار داشتم و میره که دست و روشو بشور بیاید شام بخوره ،

همینجوریکه چشام بابا رو سیر نگاه میکنه یاد انشا فردا افتادم

نه پسر شجاع نه حنا در مزرعه هیچکدوم کل هفته گذشته رو تا اخر شب کار نمی کردن

و بعدش با لبخند بیان خونه آره بابا با اینکه نه معروفه نه هر روز بزن بزن نمیکنه ولی خیلی زحمت میکشه

تا دخل و خرجش میزون باشه کی میتونه مثل بابا انقدر قوی باشه که صبح زود بره تا اخرشب ؟

خب من خودم یه نصفه روز تو مدرسه که نشستم خسته میشم ، کی میتونه مثل بابا باشه ؟
قهرمان من پدرمه ،

تک هستش چون هیچکسی جاش رو نمی تونه بگیره ،

معروفه ترینه برای من چون از وقتی چشم باز کردم کسی رو بیشتر از پدرم نمیشناسم ،

قویترین هستش چون هرکاری که بابام میکنه من نمیتونم

و بابام میگه تو یه روزی مرد میشی مثل من

 

منبع : داستانک

تهیه شده در انشا سرا

برای مشاهد انشا های دیگر با این موضوع کلیک کنید

یک پاسخ بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *