انشا درباره سفر خیالی به فضا

انشا درباره سفر خیالی به فضا

تحقیق مقاله یا انشا درباره سفر خیالی به فضا

امروز اولين سفري است كه مي خواهم به همراه پدر بزرگم بروم و فكر كنم يك سفر به ياد ماندني برايم باشد. مي دانيد چرا؟ چون پدربزرگم يك جهان گرد بوده و با اين كه سنّ وسالي ازش گذشته، ولي هنوز هم دست بردار نيست.

پدر بزرگ ! بهتر حركت كنيم دير شده! چقدر عجله داري، آدم براي هر كاري بايد صبور باشد، زيرا از گذشته گفته اند:«گر صبر كني زغوره حلوا سازي».

آخه  به پرواز نمي رسيم، نگران نباش به موقع مي رسيم.

خلاصه بعد از سي دقيقه به فرودگاه رسيديم و بعد هم سوار هواپيما شديم.

شماره ي پرواز ما ۲۴ بود دقيقا عدد خوش شانسي پدر بزرگ.

داخل هواپيما آدم هاي زيادي نبودند در کُل مي شد گفت هواپيما هم كوچك بود.

نمي دانم چرا ؟ شايد چون يك نقطه ي دور افتاده قرار بود برويم.

دخترم! دخترم! زود باش بيدارشو.

چي شده پدر بزرگ؟

هيچي مي خواستم بهت اين درياچه را نشان بدهم، يعني شما فقط من را برای اين كه اين دريا را ببينم بيدار كرديد؟

اولاً دريا نه درياچه ؛ تو اصلا ً نگاه نكردي ؛ آخه پدر بزرگ درياچه ها همه شبيه هم هستنند. نه؛ مثل اينكه اين يكي فرق داره ؛ مطمئنّيد اين درياچه است؛ اين كه قرمز رنگه پدربزرگ ؛ بله مي دانم دخترم. مي داني چرا اين درياچه قرمزشده است؟ نه ؛ برای چي بايد بدانم ؛ من وقتي كه هفت سالم بوده تا الان كه سيزده سالمه، تاريخ و جغرافيم بد بود.

اين درياچه به دليل اين كه محل رفت و آمد سفينه هاي فضايي كه از مريخ به زمين مي آمدند قرارگرفته بود به اين رنگ درآمده است ؛ چه ربطي داره پدربزرگ!

اصلا ً مگه سفينه ي فضايي كه از مريخ به زمين بياید وجود داشته؟ اين ديگه از آن حرف ها بود!؟

نوه ي گلم، آخه وقتي كه سفينه هاي فضايي از مريخ به زمين مي آمدند، نياز به سوختگيري داشتند و بنزين آن ها، آب هاي اين درياچه بودند.

پس آن ها آب را براي بنزين برمي داشتند و بنزين هايشان را داخل آب مي ريختند؛ البتّه اين آب قابليّت تعويض دارد.

پس پدربزرگ كلا ًفكر كنم در خيال به سر مي بريم حالا هرچي، بگذاريد من بخوابم .

انشا درباره سفر خیالی به فضا

راستي هنوز نگفتيد كي مي رسيم ؟

خودم هم هنوز نمي دانم ولي اگر يك جاي خوب هواپيما ايستاد ما هم پياده مي شويم شايد هم همين فرودگاه بعدي پياده شديم ؛آخه هواپيما نياز به سوختگيري دارد، خلاصه ساعت ها گذشت شارژ موبايل ما هم تمام شد.

لپ تاب هم كه نمي توانم روشن كنم چون ممكن است آن هم شارژش تمام بشود.

يك دفعه صداي مهيب و ترسناكي آمد. صداي چي بود پدربزرگ؟ نميدانم شايد براي هواپيما مشكلي پيش آمده باشد؛ مسافرين محترم ! خلبان با شما صحبت مي كند.

ما وارد يك گرد باد فضايي شده ايم كه واقعا ًنمي توانيم از آن بيرون بيايم پس از شما تقاضا مي شود خونسردي خود را حفظ كنيد. يعني چي پدربزرگ من هنوز جوانم، نمي خواهم به اين زودي بيمرم، من مي ترسم؟ اين قدر نفوس بد نزن بچّه! اصلا ًاشتباه كردم تو را همراه خودم آوردم اين سفر.

هنوز خطراتي بدتر و ترسناك تر از اين هم در پيش رو داريم.

(هواپيما سقوط كرد واين هم وضعيت ما) آه، واي، اين چه بلايي بود سر ما آمد.

خداي من! من كه كاري نكرده بودم ؛ واي پدر بزرگ كجاست ؟ اينجا كجاست؟ من كي ام!؟ من كه خودمم!  پدر بزرگ شما كجاييد؟

من اينجام دخترم چي شده بالاخره به هوش آمدي؟حالت خوبه، هیچ جايت آسيب نديده؟

نه من حالم خوبه؛ يعني ما الان كجايم؟ بقيه ي مسافران چي شدند؟ نمي دانم، ولي فكر كنم الان هيچ كجاييم .

يعني چي؟ شما هم نمي دانيد ما كجاييم؟اسم اينجا هيچ كجاست؟ آه خوب طوري بگویيد كه آدم بفهمه؛ اسم اينجا هيچ كجاست!

راستي من گرسنه ام غذاهامون هم تموم شده، بهتراست برويم يك چيزي براي خوردن پيدا كنيم .

انشا درباره سفر خیالی به فضا

مي گوم پدر بزرگ كسي اينجا هم زندگي ميكنه؟ اينجا بدون غذا چه جوري زندگي ميكنند؟اينجا از يخچال خونه ي ما هم بدتره!

هيش ! اينقدر حرف نزن بچّه! يك لحظه ساكت باش.تو صداي چيزي نشنيدي؟مثلا ًچه جور صدايي؟

آهان راست مي گویيد يك صداهايي دارد مي آید ولي فكر كنم صداي قاروقور شكم منه ، پس نگران نباشيد.

واقعا ً تو نوه ي مني ؟اصلا ً اخلاق و رفتارت به خانواده ما نرفته، پدر بزرگ اين چيه پشت سرتون؟ شوخي ديگه نه؟چي دوباره چي كار كردي!

فرار كن اين يك گل آسكارا اورانوسي هستش ، فكر كنم سال هاست غذا نخورده.

آخه اين جا كه اورانوس نيستش، واسه ي چي بايد يك همچين جايي همچين گياهي باشه؟

آخه چرا واقعا ً؟ بيا اين طرف ! آه خدايا شكرت، به خير گذشت.

احتمالا ًدانه اش از غذاي اورانوسي ها اينجا جا مانده.

پدر بزرگ من هم گرسنه هستم وهم خسته، بهتره يك جايي براي استراحت پيدا كنيم.

فكركنم اينجا بايد يك پناهگاه باشه

كه يك نفر هم داخل آن زندگي مي كنه،چي درست كرده كه بوي غذاش تا اينجا هم آمده؟

پاشو بريم دخترم، واي پدر بزرگ ديگه

برای مشاهد انشا های دیگر با این موضوع کلیک کنید

یک پاسخ بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *